این سال ها دیگر سال نیست.این عیدها دیگر عید نیست.روزهای بی معناییست که تکرار میشود.هرسال غم انگیز تر از قبل .تبریک های عید و شادباش ها،آرزوهای مضحکی که این و آن برای سال جدیدت دارند حالم را بهم میزند.مدام باید به این احمقانه ترین حرف ها و آرزو ها پوزخند بزنم.به آدم های از همه جا بی خبر و بدبختی که فکر میکنند اگر سر سفرهذی هفت سین یک مشت چرت. پرت را تکرار کنند سالشان خوب میشود.حالشان به بهترین حال ها تبدیل میشود غافل ازینکه چه بسیار کسانی که همان محول الاحوال عزیزشان چنان برنامه ای برای حالگیری شان در سال جدید ترتیب داده که تنها باید تماشا کرد.افشین یدالهی چند روز پیش به طرز مضحکی فوت کرد.و چندین تن دیگر.هرچه میگردم خوشی درسال منحوس ۹۵ندیدم و مانند ابلهان دور و برم از سال۹۶انتظار معجزه ندارم.تنها زمان دارد میگذرد و ما دلبسته ایم به مناسبت های سرخ و سیاه تقویم.
لحظه های غم انگیز وپوچیست.لحظه هایی که دوست دارم زودتر تمام شود.صدای سرنا و توپ و تبریک تمام شود و همه چیز به همان شکل کهنه،رنگ و رو رفته و بی رمق برگردد.
نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ساعت توسط مرجان بیگی فر|
...زنی چنین که منم...ما را در سایت ...زنی چنین که منم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14