درختي مرده دارد باغ اميدت

خرید بک لینک
خسته شده ام از بس اين سال ها حرف هايم را به كسي نگفتم.دلم مي خواهد همه چيزِ اين سال ها را براي تو تعريف كنم.اين روزهاي عجيب قرار است مرا به كجا ببرند؟جايي كه تو منتظر نشسته اي تا دل به حرف هايم بدهي؟

ميخواهم ازين بگويم كه چقدر صبورم.از زنداني كه دارم.از آدم هايي كه دوستشان ندارم و با من زندگي ميكند و ادم هايي كه دوستشان دارم و از من دورند.از شعرهايي كه قهر كرده اند.از ساز خاموشم.از آرزوهايي كه هرچه پيش ميروم شكل ديگري به خود ميگيرند.از گذشته ي بي حاصل و آينده ي ترسناك...از مرجاني كه دلش براي خودش تنگ شده و دلش ميخواهد كسي بيايد و مرجان قبلي را بنشاند رو به روي من.دلم براي نوزده سالگي تنگ شده همانطور كه در ٣٥سالگي دلم براي الانِ ٢٦سالگي تنگ خواهد شد.

روزهاي پر شور و شب هاي پر شعرِ من كو؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۰۴ساعت توسط مرجان بیگی فر|

...زنی چنین که منم...

ما را در سایت ...زنی چنین که منم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: سه شنبه 1 خرداد 1397 ساعت: 19:57

صفحه بندی