یادم به قبرستان شهر خودمان افتاد.به حیدر آقا.که چند سالی میشود میهمان خاک است.به یاد آن همه شعر و شور که زیر خروارخروار خاک مدفون شده.آنسوتر بهمن رافعی را یاد کردم.او منزوی شهر ماست.او که در خلوت و انزوای خود تنهایی را به تماشا نشسته است و چندی بعد ماییم و پارچه ی سیاهی و تسلیتی.ماییم و همان قصه ی غم انگیز زنده ستیزی و مرده پرستی...
من میراث دار شعر این ها هستم.من در میان زمزمه ی نغمه های مسعود بختیاری بزرگ شدم. میان صدای اصیل کشیده شدن قلم نی بر کاغذ .من با قلم مو و بوم رنگ قوم و خویشم.در جاده های پر پیچ و خم کوه چه تصویرها که از سیاه چادر عشایر و گله های سیاه وسفید برنداشته ام...
میدانید...در میان نسل چهارمی های بی رسالت،دختری بیست و چهارساله پیدا میشود که وظیفه اش را زنده نگاه داشتن یاد وراه بزرگان سرزمینش میداند.خواه یاد پیرمرد ساده ی شاعری باشد که در کوهستان به دنیا آمد و در کوهستان به خاک سپرده شد خواه راه موسیقی اصیل ایرانی که دارد در هیاهوی دهکده ی جهانی خاموش میشود...
میدانم که این ها بیشتر به شعار میماند اما روزگاری باید بگذرد تا شعار های پوچ و توخالی فراموش شوند و مردان و زنان راه به سرمنزل مقصود برسند...گذر روزگاری باید..
...زنی چنین که منم...ما را در سایت ...زنی چنین که منم دنبال میکنید
برچسب: سفر به زنجان,راهنمای سفر به زنجان,سفر, به زنجان,سفر فرح به زنجان,سفر رئیس جمهور به زنجان,سفر ریاست جمهوری به زنجان,خاطرات سفر به زنجان,سفر لاریجانی به زنجان,گزارش سفر به زنجان, نویسنده: بازدید: 13