در حیاط کوچک پاییز...

خرید بک لینک
اینکه آدم نظرش راجع به فصل مورد علاقه اش عوض شود برای من مبهم است...دیگر بهار را دوست ندارم.تابستان را که اصلا و ابدا.انگار زندگی ما با برف و سرما قرار داد بسته.طاقت آفتاب داغ تابستان و روزهای کشدارش را نداریم.پرنده های کوچکی هستیم که دوست داریم در شب های سرد پاییزی کز کنیم گوشه ی آشیانه ی گرممان و زمیتان که آمد لای برف و سرما بپلکیم.ما پیراهن آستین کوتاه دوست نداریم.ما عاشق ژاکت خاکستری کاموایی کت و کلفت پاییزیم.ما دلمان برای بارانی خیس مشکی و بوت های جیر گلی غنج میرود.ما به صندل تابستانی عادت نداریم.ما از طرفداران پر و پاقرص شب های طولانی کوهستان پای بخاری های داغ خانه ایم.ما سیب زمینی روی آتش وسط چله ی زمستان را به آش دوغ تابستان ترجیح میدهیم.برای ما هندوانه ی شب یلدا از هندوانه ی بعداز ظهر مردادی هندوانه تر است.قهوه ترک عصر یک کافه ی پاییزی می ارزد به شیک شاه توت بعدظهرهای بهاری...میدانی من همانطور که تورا بی دلیل دوست دارم پاییز را هم بی علت دوست دارم.زمستان را هم.شیر برنج داغ نذری و لبوی شب چله را هم.همانطور که بی دلیل وسط تابستان دلم برای شال گردنم تنگ میشود دلم برای تو هم ناگهان یک ذره میشود ...من زمستان را که مثل تو چشم سفید است دوست دارم.و بهار را...بهاری که از چشمم افتاده...

...زنی چنین که منم...

ما را در سایت ...زنی چنین که منم دنبال می‌کنید

برچسب: در حیاط کوچک پاییز,در حیاط کوچک پاییز در زندان,pdf,دانلود در حیاط کوچک پاییز,شعر در حیاط کوچک پاییز در زندان,دانلود کتاب در حیاط کوچک پاییز در زندان,دانلود در حیاط کوچک پاییز در زندان,کتاب در حیاط کوچک پاییز در زندان, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 14:14

صفحه بندی