...زنی چنین که منم

متن مرتبط با « به زنجان» در سایت ...زنی چنین که منم نوشته شده است

  • نیلوبلاگ

    فردا روز دانشجوست و من بعد پنج سال دیگر دانشجو نیستم.حس غریبی دارم.دلتنگ درس و دانشگاهم.دلتنگ کتاب و جزوه.دلم برای سر کلاس نشستن تنگ شده...همیشه آرزو داشتم دانشجوی موسیقی باشم.در داشگاه هنرهای زیبای تهران.ولی نشد...(الان که دارم مینویسم قمرالملوک دارد میخواند) در حال حاضر قلبم برای یک چیز می طپد و آن «هنر» است...دیگر هیچ چیز مرا به قدر موسیقی و شعر سر ذوق نمی آورد.دلم یک گرامافون میخواهد.و یک اتاق خالی.من باشم و آواز و شعر.تنها و تنها...شاید تا آخر عمر نتوانم و نخواهم دانشجو باشم اما بی شک تا ...

    ادامه مطلب
  • بهار

  • نیلوبلاگ

    بهار بهار من شروع شده... نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۰۳ساعت توسط مرجان بیگی فر| Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • درختي مرده دارد باغ اميدت

  • نیلوبلاگ

    خسته شده ام از بس اين سال ها حرف هايم را به كسي نگفتم.دلم مي خواهد همه چيزِ اين سال ها را براي تو تعريف كنم.اين روزهاي عجيب قرار است مرا به كجا ببرند؟جايي كه تو منتظر نشسته اي تا دل به حرف هايم بدهي؟ ميخواهم ازين بگويم كه چقدر &...

    ادامه مطلب
  • شاعر نوازنده ی خواننده ی عکاس خوشگذران خوشتیپ خوشگل موبلند شاد پر انرژی روزنامه نگار!!!

  • نیلوبلاگ

    شاعر نوازنده ی خواننده ی عکاس خوشگذران خوشتیپ خوشگل موبلند شاد پر انرژی روزنامه نگار!!! اوضاع بد نیست.دارم برای نظم تلاش میکنم.میخواهم ثابت کنم اگر نظم باشدمیتوانی شاعر موزیسین عکاس شاغل باشی.تازه به تغذیه و مو و پوستت هم برسی.ورزش هم بکنی.تیپ بزنی موسیقی و فیلم خوب گوش کنی و ببینی،با دوستان هم خوشگ...

    ادامه مطلب
  • دست از گمان بدار...

  • نیلوبلاگ

    دست از گمان بدار... گاهی وقت ها به تاریک ترین نقطه میرسیم.به سکوت.به تلخی مطلق.به سرمایی کشنده.سر میگذاریم به شانه ی باد.غم نقطه میگذارد بر خطوط کج و معوج شادی ها،آرزو ها و امیدهایمان.ترس سایه می اندازد روی جسارتمان.میخزیم به گوشه ای.گرد فراموشی میگیریم.کهنه میشویم.میپوسیم.میسوزیم...باد مارا با خود ...

    ادامه مطلب
  • کویر در دل کوه

  • نیلوبلاگ

    دیدار با محمد معتمدی،در این سرمایی که از بیرون و درون آدم را خرد میکند،آتشی بود حیاتبخش...جسم سرد و بی روح هنرم جانی دوباره گرفت.برای خواندن،سرودن،نواختن،نوشتن،عکاسی کردن انگیزه ی دوباره ای یافتم... تکنیک و فن هنر را بسیاری از اساتید میتوانند آموزش دهند اما جان و روح هنر را تنها تعداد اندکی قادرند ب...

    ادامه مطلب
  • سرما اگر غلاف کند...

  • نیلوبلاگ

    اینجا فصل سرما از اوایل مهر شروع میشود تا اواسط اردیبهشت.هر کار کنی نمیتوانی فصل سرما را دوست داشته باشی.اینجا در این روزها همه چیز یخ میزند.از اگزوز ماشین ها و شاخ و برگ لخت درخت ها بگیر تا قلب آدم ها و حتی زمان.همه چیز کسالت بار و افسرده است.حتی اشیا هم دوست دارند در این سرما تنها گوشه ای گرم پید...

    ادامه مطلب
  • من از بهار بیزارم...

  • نیلوبلاگ

    امسال اولین سالیست که عید برای من معنایی جز تکرار و چرخش بیهوده ندارد.می دانم اینحرف ها آنهایی را که مدام در زندگی من سرک میکشند تا نشانه های سیاه پیدا کنند خوشحال میکند اما چه اهمیت دارد لول خوردن کرم های متعفن کوچک ؟بگذار سیاهی های زندگی من از آن کرم ها باشد.به هر حال همه ی ما آدمیم و قسمتی از زند...

    ادامه مطلب
  • صد دانه یاقوت...

  • نیلوبلاگ

    منظم نیستم و این خیلی بد است.آنقدر بد که هرچه به طول و عرض زندگی ام نگاه میکنم میبینم هیچ چیز مثل بی نظمی خرابش نکرده و انگار همه ی کوتاهی ها،شکست ها و جا ماندن ها یک جورهایی به بی نظمی برمیگردد. نظم قرص و آمپول ندارد که بخوریم و بزنیم و چهار روز بعد منظم شویم.نظم تدریجیست.در همین آهستگی و پیوستگی نظم هم،نظمی نهفته! ویژگی های آدم منظم آدم منظم از لحظه ی بیدارشدن تا لحظه ی خوابش برنامه دارد.وقت مثل پول یا حتی بیشتر برایش باارزش است.برای ثانیه هایش برنامه ریزی کرده.و برای ماه ها و سال هایش.برنامه ...

    ادامه مطلب
  • کفش هایم کو؟

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم باید تو را درک کنم و همچنان به فعل دوست داشتنت ادامه دهم یا اینکه چشم بر تمام آنچه هست ببندم و برای همیشه تورا نادیده بگیرم. سخت است... شاید بهتر این باشد که ما هریک از جاده ای جداگانه برویم.به سوی مقصدی که من گمان میکنم یکیست.در راه حتی اگر دیدمت دیگر شناختنی در کار نیست.من مانند غریبه ای از کنارت رد خواهم شد اما پس از آن حتما سیگاری آتش میزنم و گریه میکنم.حتما شعری میگویم و آهنگی غمگین گوش میدهم. فکر میکنم برای این فداکاری به اندازه ی کافی بزرگ شده باشم... هنوز قولی نداده ام و تصمیمی ن...

    ادامه مطلب
  • مرا به نام تازه ام به نام آسمان بخوان...

  • نیلوبلاگ

    چقدر خوبه آزادی.چقدر خوبه سرشار از شعر و درگیر موسیقی بودن.چقدر خوبه امید.چقدر خوبه زندگی... xa0 پ.ن:مرا به نام تازه ام به نام آسمان بخوان/مرا به نام کاملم بهار بی خزان بخوان... از مطلع غزلی تر و تازه......

    ادامه مطلب
  • در حیاط کوچک پاییز...

  • نیلوبلاگ

    اینکه آدم نظرش راجع به فصل مورد علاقه اش عوض شود برای من مبهم است...دیگر بهار را دوست ندارم.تابستان را که اصلا و ابدا.انگار زندگی ما با برف و سرما قرار داد بسته.طاقت آفتاب داغ تابستان و روزهای کشدارش را نداریم.پرنده های کوچکی هستیم که دوست داریم در شب های سرد پاییزی کز کنیم گوشه ی آشیانه ی گرممان و زمیتان که آمد لای برف و سرما بپلکیم.ما پیراهن آستین کوتاه دوست نداریم.ما عاشق ژاکت خاکستری کاموایی کت و کلفت پاییزیم.ما دلمان برای بارانی خیس مشکی و بوت های جیر گلی غنج میرود.ما به صندل تابستانی عادت ...

    ادامه مطلب
  • سفر به زنجان پایتخت غزل

  • نیلوبلاگ

    غریب بود.در شهر خودش انگار بیگانه ای بود در زیر خاک خفته.در گورستان زنجان داشتند مرده ای را به خاک میسپردند.ما هم سر مزار حسین منزوی بودیم.صدای شاتر دوربین ها بود و زمزمه ی شعرهای منزوی و علی محمد مودب که خاطراتی دیر و دور داشت از سلطان.ما با غم نگاه میکردیم.با بغض.با حسرت. یادم به قبرستان شهر خودمان افتاد.به حیدر آقا.که چند سالی میشود میهمان خاک است.به یاد آن همه شعر و شور که زیر خروارخروار خاک مدفون شده.آنسوتر بهمن رافعی را یاد کردم.او منزوی شهر ماست.او که در خلوت و انزوای خود تنهایی را به تما...

    ادامه مطلب
  • ٔ...

  • نیلوبلاگ

    و من به جفت گیری گل ها می اندیشم......

    ادامه مطلب
  • شجریان من

  • نیلوبلاگ

    من دچار خفقانم... خفقان... بگذارید هواری بزنم از شما خفته ی چند چه کسی می آید با من فریاد کند... برای روز تولدت xa0کافی بود که این تصنیف روچند باره و چندباره گوش کنم. شجریان برای من همین فریاد است.انگار صدای او صدای ماست که داریم فریاد میزنیم و به تنگ آمده ایم از همه چیز... xa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • آدمی که هیچ وقت نبودیم...

  • نیلوبلاگ

    "برای رسیدن به چیزایی که نداری باید آدمی بشی که هیچ وقت نبودی" آدمی که هیچ وقت نبودی،آدم ترسناکیه.چون روی قله ها ایستاده.خیلی دوره.و طبیعتا تورو خیلی ریز میبینه. آدمی که هیچ وقت نبودی آدمی که همیشه بودی رو دوست نداره. آدمی که هیچوقت نبودی رو خیلی نمیشناسی.باهاش راحت نیستی. آدمی که هیچوقت نبودی خاکستری و زرشکیه. آدمی که هیچ وقت نبودی همیشه یه لبخند غرورآمیز کم رنگ داره. آدمی که هیچ وقت نبودی نگران هیچ چیز نیست.آرومه. آدمی که هیچ وقت نبودی یه قناری توی اتاقش نگه میداره. آدمی که هیچوقت نبودی مث رشت...

    ادامه مطلب
  • دود عود...

  • نیلوبلاگ

    دیگر محال است بتوانم با آرامش به نغمه ی عودی جز عود تو گوش کنم.بی شک به فرو میریزم ...باید اعتراف کنم من برای آن دیدار و آن چندساعتی که بر ما گذشت خیلی کوچک بودم...دیداری که ندانستم دیر بود یا به موقع و یا زود...به هرحال آتش دوباره روشن شده.آتشی تندتر و سوزنده تر.دیگر انکار کافیست.دیگر ژست بی تفاوتی و آرامش کافیست.من آشفته ام.از آن عصر آرام پاییزی آشفته ام.همه ی برنامه هایم به هم ریخته...تمام دو دوتا چهار تا هایم.از آینده ای که انقدر غیرقابل پیش بینیست ترسیده ام.نمیدانم غمگینم یا دارم از خوشحالی...

    ادامه مطلب